زخم کاری “مالک” بر تراکتور
زخم کاری “مالک” بر تراکتور
ایران نیوز 24: روزی که محمدرضا زنوزی، مالک متمول گسترش فولاد ،باشگاه تراکتور را خرید رویا بافی برای او و اطرافیانش آغاز شد؛آینده را روشن می دیدند به سان درخشش ستاره‌ها در شب سیاه کویر.خرید های رویایی و صید یک به یک جام های پیش رو خوابی بود که آنها سرشب دیدند بی خبر از دراز بودن این شب سیاه. فوتبال حرفه ای یعنی گردش مالی حرفه ای و داشتن سرمایه، یعنی باز بودن دست برای هر پروژه ای.

فوتبال حرفه ای یعنی گردش مالی حرفه ای و داشتن سرمایه، یعنی باز بودن دست برای هر پروژه ای. آن شب پرشورها فقط یک آرزو داشتند؛ قطب سوم باید تراکتور باشد نه سپاهان. اگر آنجا کارخانه تمام دولتی فولاد مبارکه پشت سر زردهای نصف جهان است اینجا حساب بانکی پر و پیمان زنوزی ضمانت تولد قطب سوم بود.آن جشن در روز پایانی لیگ چهاردهم خاطرتان است؟ سپاهان در اصفهان جام را بالا برده بود و بنا به اخبار اشتباه که به گوش تونی و پسرش رسانده بودند آنها خود را قهرمان می‌دانستند اما همه چیزعرض ده دقیقه تمام شد. وضعیت امروز تراکتور حکایت همان ده دقیقه کذایی است.آقای زنوزی بیشتر از این دل میلیون ها هوادار را به لرزه نیاندازید.آنها را نگران نکنید.بیدار شوید؛ رویا تمام شد. اشکان رفت؛ حاج صفی و شجاعی همچنین؛ خبری از استوکس و باقی خارجی های با کیفیت نیست.مالک زخم خورده،حتی به تبریز نمی آید اتراق کرده در کشورهمسایه .در تبریز چه خبر است ؟تکلیف این خیل جمعیت پرشور چیست ؟چرا مدام باید این هواداران تاوان بدهند؟

همانی که تا یک سال قبل برند آدیداس را به رخ سایر تیم ها می کشید و با طعنه می‌گفت ما کجا شما کجا؟ حالا کارش فروختن بازیکن است مفت و ارزان.مالک آنقدر زخم خورده که دیگر حالش از فوتبال بهم می خورد. مالک، فوتبال حرفه ای را نمی شناخت تصور کرد با چند ده میلیارد پول خرج کردن مصونیت آهنین اطراف خودش درست می کند. مالک دیگر زخم ها را هم نمی شمارد از بس زیاد است. فوتبال حرفه ای ادا نیست .فوتبال حرفه ای خریدن برند آدیداس از کالیفرنیا نیست.فوتبال حرفه ای یعنی برنامه ریزی ، درست پول خرج کردن. درآمد پایدار. مالک کدامش را داشت؟

 پاری سن ژرمن را الگو ندانیم

هفتاد درصد درآمد همه تیم های خصوصی ، از حق پخش تلویزیونی حاصل می شود و سپس در آمد حاصل از لباس فروشی و فروش بازیکن. اما یکی دو استثنا هم داریم آن هم در دل فوتبال حرفه ای اروپا. نام یکی از آنها پی اس جی است.بلد است چگونه فیرپلی مالی را دور بزند. چون دولت قطر و پول درشت آنان پشتش است. با خودکار بنویسید که پاک نشود؛ امباپه که سال بعد این موقع می تواند رایگان به مادرید برود را حاضر نشد با دویست میلیون یورو به رئال بفروشد.می دانید چرا؟ این باشگاه برخلاف همه باشگاه های خصوصی جهان، به دنبال درآمد نیست. البته از حق پخش و لباس فروشی در آمد قابل الذکری دارد اما نسبت به هزینه بعید است در واقعیت ترازشان مثبت باشد. مگر با شعبده بازی وکلای متبحر. این تیم افتخار می خواهد،به دنبال قهرمانی اروپا است و برای آن تا آنجایی که قانون اجازه دهد پول خرج می کند. پاری سن ژرمن به سوپر لیگ اروپا نه می گوید چون به سان ریشه دارهایی همانند رئال و یووه و بارسا اصلا دغدغه مالی ندارد .برای شیوخ قطری افتخار ملی حالا خودنمایی با پی‌اس‌جی است. شاید بخندید شاید بگویید این چه مدلی است اما باور کنید هرچه هست و نیست عین حقیقت است .بازگردیم به فوتبال حرفه ای خودمان. تراکتور کدامش بود رئالی که با حق پخش و فروش لباس چرخ بزرگ اقتصادی اش را می‌چرخاند یا مثل پاریس و سیتی دول قطر وامارات پشتشان است؟

استیل آذین یادتان هست؟

اما سوالمان را جور دیگر می‌پرسیم؛ تراکتور و بالاتر از آن استقلال و پرسپولیس،شبیه کدام گزاره هستند؟ پاسخ سخت است می دانم از این رو اعتقاد راسخ دارم مادامی که حق پخش تلویزیونی فوتبال به صورت کامل پرداخت نمی شود، خصوصی سازی به جوک می ماند.عاقبتش می شود استیل آذین با مالکی در اوین. مالک تراکتور می‌خواهد زخم آخر را کاری به پرشورها بزند. هر چه خرج کرد نتیجه ندید. هرچه شلوغ کرد خوشبختی را پیدا نکرد. هر چه بالا و پایین رفت به مقصد نرسید .مالک خسته است مالک می خواهد برود و این تازه آغاز یک پایان است. کاش تراکتور به بخش خصوصی واگذار نمی شد،دست کم سالی پنج شش ستاره سرباز داشت که برایش می دویدند .چه خبر است در تبریز؟ چرا این تب فرار بازیکنان پایین نمی آید؟ چرا هیچ کسی حواسش به مردم این شهر نیست؟

 خصوصی سازی با این روش خودکشی است

عبرت بگیرید؛شما که پایتان را درون یک کفش کردید و اعتقاد دارید تنها راه برون رفت سرخابی از این وضعیت بغرنج مالی،واگذاری به بخش خصوصی است. این حرف ها شیرین و فریبنده است. همیشه با نیت خوب مسیر ورود به جهنم سنگ فرش می شود. بیش از هفتاد درصد در آمد خالص تیم های خصوصی از حق پخش تلوزیونی عاید می شود.بر سیما نمی تازم همان طور که دو شبکه معروف آلمان و انگلیس بازی ها را پخش نمی کنند،یعنی قادر به پخش آن نیستند.

واقعیت این است فوتبال خصوصی، شبکه خصوصی می خواهد. تفکر خصوصی می خواهد و ده ها فاکتور دیگر که بی رودربایستی ما هیچ کدام را نداریم. اشتباه نکنید که طرفدار فوتبال دولتی هستم. هرگز. اما کور نیستیم و واقعیت را می بینیم.خصوصی سازی باعث پیشرفت است به شرط ها و شروطی که …

پورا و استیل آذین دو نمونه کامل

قصه خصوصی سازی ما اینگونه است؛ پولدارها چند صباح می آیند،هزینه می کنند و معروف می شوند و سپس خاکستری بر جای می گذارند و می روند. تیم فوتبال پورا در روزهای پایانی دهه ۶۰ خاطرتان است؟ می دانید امتیاز کدام تیم را خرید تا عبدالله صوفیانی صادر کننده پوست و روده‌ ایران ،باشگاه جدیدش را روی خرابه آن بنا کند؟ کیان آن روز مرد تا پورا جان بگیرد آن تیم نخستین تیم خصوصی ایران بعد از پیروزی انقلاب بود ثمره‌اش چه شد؛ تحقیقا هیچ.صوفیانی چند روزی پول آورد، خسته شد و عطای فوتبال را به لقایش بخشید. عین همین قصه را در دو دهه بعد دیدیم.

فقط نام ها را به این گونه تغییر دهید. کیان شد اکباتان(همان تیمی که استیل آذین امتیازش را خرید)، پورا شد استیل آذین. صوفیانی هم عینا شد حسین هدایتی. حالا نه اثری ازاکباتان مانده که روزگاری بازیکن ساز بود و نه اثری از استیل آذین و مالک پرماجرایش.اما داستان تراکتور فرق دارد بر خلاف همه مثال های ذکر شده این تیم هوادار دارد ،زنده است و نفس می کشد.عاشق دارد و معشوقه‌ عاشقان پرتعداد است..

تراکتورتا ابد تراکتور است اما زخم مالک بر پیکره اش ماندنی.این زخم چراغ راهی است برای سایرین.چراغ راه برای استقلال،برای پرسپولیس، برای همه. برای آنهایی که می خواهند خصوصی شوند و با شعارهای زیبای خصوصی سازی، هوش از سر هوادار می برند اما هزینه کردن بدون سود فقط مدت زمان کوتاهی برقرار است. هیچکس پولش را دور نمی اندازد.

درآمد سرخابی ها هر کدام هزارمیلیارد تومان شود اگر

اگر تلویزیون خصوصی پا به میدان بگذارد اگر هوادار برای دیدن بازی های یک فصل تیمش همانند دیدن سریال و فیلم اشتراک سالانه از شرکت های اینترنتی بخرد ،آن وقت با یک حساب سرانگشتی خواهید دید باشگاه پرسپولیس یا استقلال فقط از حق پخش تلویزیونی ،صاحب چه پولی می شوند؟

نمی گویم پرسپولیس سی تا چهل میلیون هوادار دارد. عدد را به کف تقلیل می دهیم فقط ده میلیون نفر .بدون شک همه آنها حاضراند در ماه رقمی کمتر از ده هزار تومان برای دیدن بازی‌های تیم محبوب شان هزینه کنند. بر فرض مثال اگر صد هزارتومان در سال، هزینه‌ اشتراک دیدن بازی‌های لیگ باشد ماهانه این رقم زیر ده هزار تومان خواهد شد. حالا آن صد هزار تومان را در ۱۰ میلیون هوادار ضرب کنید می شود؛هزار میلیارد تومان در یکسال. درست خواندید یک باشگاه مثل استقلال یا پرسپولیس فقط هزار میلیارد تومان از حق پخش تلویزیونی درآمد ثابت و پایدار پیدا می کند.حالا اسپانسر و مابقی درآمد ها بماند. این اعداد نه تخیلی است نه جعلی. خوشبینانه هم به داستان نگاه نکردیم چه بسا این دوتیم بیشتر از ده میلیون هوادار دارند و به نسبت آبونمان ماهانه شرکت های زیادی که هستند رقم کمتری را برای فوتبال در نظر گرفتیم. تصور کنید مثلا این رقم بشود ماهی ۳۰ تومان ! اینها خیال بافی نیست. پتانسیل منحصر به فرد دو تیم استثنایی در فوتبال جهان است که در یک کشور به صورت عجیبی در همه شهرها هوادار دارند.

پرسپولیس یا استقلال با نگاه واقع بینانه تر بیشتر از هزار میلیارد تومان درآمد سالانه خواهند داشت .اینها واقعیت موجود است. درمورد سپاهان ،صنعت نفت آبادان ،تراکتور تبریز ،ملوان بندرانزلی و سایر باشگاه‌های پر هوادار این قضیه به صورت دیگر می تواند صادق باشد و آن موقع خواهید دید که چگونه هوادار چرخ های بزرگ باشگاه را به حرکت در می آورد. پس آدرس غلط به هوادارن و عاشقان فوتبال ندهیم. زنوزی‌ها و هدایتی ها می آیند و می روند برای اعتبار خودشان،برای کسب شهرت و ده ها معافیت مالیاتی و رانت های جادویی. تاجرها دلشان برای هیچکس نمی سوزد جز سرمایه شان.به همین داستان چینی ها و اینترمیلان نگاه کنید. چگونه تیم قهرمان را برای سود مالی نابود کردند.خبر بد برای هواداران تراکتور این است؛ شراب شب را نوشیدید و اینک بامداد خمار است. این رسم نانوشته اما گریز ناپذیره فوتبال به اصطلاح خصوصی ماست. نه خصوصی واقعی نه دولت حقیقی. یک شتر گاو پلنگ زشت و بد هیبت. یک معجون گمراه کننده. یک سردرگمی محض و وای بر توی عاشق که درگیر این معشوقه‌ بی وفایی.