شیرین، تن به اسارت نداد و خود را از کوه پایین انداخت
شیرین، تن به اسارت نداد و خود را از کوه پایین انداخت
ایران نیوز 24: طبق اخبار منتشر شده توسط برخی منابع افغانستانی، طالبان تندیس مشهور «شیرین هزاره» را در باغ زنانه شهر نیلی مرکز ولایت دایکندی تخریب کرد.

این اتفاق واکنش بسیاری را در بین هزاره ها به وجود آورد. بسیاری از آنها شیرین را یکی از شخصیت های ملی و قومی خود می دانند و توهین به تندیس آن را نوعی توهین قومی به حساب آورده اند.شیرین هزاره یا شیرین بیگم قهرمان افسانه‌ای (برخی معتقدند واقعی) هزاره ها و یکی از چهل (یا چهل و سه) دختری است که از ترس بدنام شدن توسط لشکریان عبدالرحمان خان، شاه سابق افغانستان خود را در ولایت ارزوگان از کوه پایین انداخته و کشته شد.بد نیست در این گزارش مروری بر داستان این دختر و همراهانش داشته باشیم.

داستان چهل زن مقاوم

درباره شیرین بیگم داستان های راست و دروغ بسیاری روایت شده است. آنچه مشخص است این است که حتی اگر چنین شخصیتی واقعی باشد، افسانه های مختلف چنان پیرامونش را گرفته که دیگر تبدیل به اسطوره شده است.اگر روایات عجیب و دور از ذهن را کنار بگذاریم، می توانیم تا حدی به ماجرای این دختر و کشته شدنش پی ببریم.

ماجرای شیرین بیگمِ افسانه ای یا واقعی به حدود صد سال قبل باز می گردد. در آن زمان، در آبرفت شمال غرب اروزگان دو قوم می زیستند. در قسمت جنوبی نخعی ها و در شمال هزاره ها حضور داشتند. این دو قوم تا مدت های مدید در کنار هم می زیستند اما در زمان امیر عبدالرحمن به این مناطق حمله شد و هزاره ها توسط نیروهای عبدالرحمن از آنجا بیرون رانده شدند.در انتهای آبرفت اروزگان یک رشته کوه مشهور وجود دارد که به تمام این منطقه مشرف است. در زمان حمله سپاهیان عبدالرحمن خان به خانواده های هزاره، مردم بی دفاع به این رشته کوه ها پناه می آوردند تا در امان باشند اما دشمن آنها را در درون این کوه ها نیز تعقیب می کرد.

گروهی از زنان و کودکان پناه آورده به این کوه وقتی مورد تعقیب نیروهای دشمن قرار می گیرند به مقاومت دست می زنند. رهبر این زنان دختری شجاع به نام شیرین بیگم بوده است. این زنان ابتدا با چند تفنگ در مقابل سربازان قرار می گیرند اما وقتی می بینند کاری از دستشان بر نمی آید و محاصره تنگ تر و تنگ تر می شود، ترجیح می دهند به سمت قله های کوه ها فرار کنند.این زنان به قله یکی از کوه های بلند می روند اما سربازان به تعقیب آنان ادامه می دهند. شیرین بیگم و حدود ۴۰ زن دیگر که در قله یکی از کوه های مرتفع گیر افتاده بودند با سنگ به مبارزه با سربازان دشمن پرداخته و این سنگ ها را از قله به سمت سربازانی که در حال بالا آمدن از کوه بوده اند پرت می کنند.

با این حال، سربازان انبوه دشمن پس از چندی از کوه چهل دختر (این نام امروز به این کوه اطلاق می شود) بالا می آیند و به سمت دختران بی پناه می روند. در این لحظه شیرین بیگم و زنان همراهش تصمیم مهمی می گیرند. شیرین به همراهانش می گوید که قصد دارد خود را از بالای قله به پایین پرت کند تا به دست دشمن نیفتد چرا که مرگ را به ننگ کنیزی برای امرای قندهار و کابل یا کلفتی برای امیر عبدالرحمن ترجیح می دهد. زنان دیگر با شیرین بیگم هم صدا شده و همگی خود را از بالای کوه بلند به پایین پرت کرده و به زندگی خود پایان می دهند. سربازان دشمن با دیدن این حرکت بهت زده و حیران به دره نگاه می کنند و بر شجاعت و جسارت و غیرت این زنان درود و احسنت می فرستند.

اتفاقاتی که بعد از مرگ شیرین و چهل زن همراهش افتاد

برخی معتقدند بعد از جنگ گروهی از مردم محلی به این منطقه رفته و بعد از پیدا کردن جنازه ۴۳ زن و دختر همه را در همان دره ای که فرود آمده بودند دفن کرده اند. مشهور است که بعد از پایان آتش افروزی امیر عبدالرحمن خان و قتل عام هزاره های اروزگان، اندک مردان و زنان هزاره به کوه چهل دختر آمده و شب ها در سوگ این زنان نوحه سرایی می کردند. همچنین مشهور است که تا چند سال نوعروسان هزارستان نام دختر اول خود را شیرین می گذاشتند تا یاد و نام این دختران همواره زنده بماند.