کد مطلب: 25156| زمان انتشار: ۱۳۹۴/۳/۲۵ ۱۷:۵۱:۱۰| نسخه چاپی
به بهانه تشییع پیکر مطهر شهدای غواص؛ سلام من؛

به بهانه تشییع پیکر مطهر شهدای غواص؛ سلام من؛

سیاسی - ایران نیوز24 - امیر رضا مافی: سلام من نه به شما غواصان شهید که این روزها آرمیده اید در خوشی های رضوان بی انتها؛ که سلامت ترید از حال این روزهای ما، با لبخند، با غرور. که اگرچه پیکرهایتان یافت شده این روزها در میان گذر از سال ها و قرار است بر فراز دست ها، در بهارستان، امروز، تشییع شود، اما می دانم روحتان نشسته به نظاره که ای سوگواران و سوداگران، شما را چه آمده که این روزها چنین شدید؟

سلام من بر شما نیست که نمی دانم لحظات آخر بودنتان در این دنیا، چه بر اوقات و احوالتان رفته و نمی دانم کدام انسانی می توانسته با دست های بسته شما را از حیات جوانی خود محروم کند. «که این کدام انسان است؟» نمی دانم هر کدامتان از کدام تبارید و چند ساله بودید و به چه مقصودی، به آب زدید و به معبود پیوستید؟ من از شما هیچ نمی دانم جز اینکه که شما این روزها حالتان خوب است. حالتان از ما، ساکنان این عروس هزار داماد، این زمین پر نخوت، خوش تر. سلام من به شما نیست که می دانم امروز هزاران نفر برای بدرقه ی پیکرهای معطرتان در خیابان های شهر گرد هم می آیند، بی تفاوت به نگاه و انگاره و مرامشان، به چپ و راست و غنی و فقیرشان. نه، سلام من به شما نیست؛ به شما که در جوانی، در غرور، در ابهت مردانه تان، با دست های بسته، بال پریدن گشودید و آنگاه که در بین نفس هایتان، حیاتتان را زیر خاک می نهادند، روح خاک را ذوب کردید و به آسمان اعلی صعود. شما که این روزها داغتان، موجی است گذرا بر اذهان مردم فراموشکار این روزگار؛ اگرچه امروز در صحنه هستند و شکوه را معنا می کنند برای مشایعت پیکرهای پاکتان. اما می گذرد امروز، خاطره می شود این حضور و تجلی یک رنگ مرد و زن، توسط هر رسانه ای به سود خود تفسیر می شود و هر بزرگ و کوچکی قرائت خود را از این ظهور هزاران نفری مصادره به مطلوبش می کند.

 از این قرار: تکلیف مردم که روشن است، حاضرند و ظاهرند و بعدتر خاطره سازی می کنند. تکلیف رسانه ها و تریبون ها که معلوم است، هر کسی طبل خود را می کوبد و میل خود را به این شکوه، حقنه می کند. تکلیف شما نیز که سپید است، بی تکلف، نشسته بر اوج آسمان، به هم تنه می زنید که ببینید، این ها همان مردمان اند که قرار بود... شما را چه احتیاجی به سلام من و امثال من است. چه علیکی...؟ تکلیف این روزها، بی تکلیفی است.

اما سلام من امروز به چشم هایی است که سال ها منتظر بودند، هستند و خواهند بود. چشم هایی که فرزندانشان را، به کربلای 4 بدرقه کردند و از عاشورایش هنوز خبری نیامده است. سلام من به دست های پدری است که فرزندش را سال ها قبل نوازش کرد پیش از رفتن. به مادری که با قد کوتاهش، روی پنجه ی پا رفت تا پیشانی جوان رشیدش را ببوسد برای رفتن. به خواهر و برادری که دست در گردن مسافرشان گریستند در کشاکش رفتن و چه کسی باورش می شد که آن شب، شام آخر باشد و چه کسی باورش می شود، که این آخرین دیدار فرزند است؟

 سلام من به مردمک های پیر و خسته ای است که فارغ از زنده بادها و مرده بادها، به انتظار فرزندانشان نشستند. به انتظار آن ها که زنده نیامدند و پیکرهایشان در هیاهوی زمان گم شده بود. به مادرانی که رخت دامادی بر تن جوانشان تصور می کردند و پدرانی که اشک شوقِ بالیدن فرزندشان را پشت پلک های مردانه خویش محبوس می ساختند. سلام من به پدران و مادرانی است که هنوز هستند و چشم انتظار، زخم روزگار می خورند و یا رفته اند و بی طاقت از رجعت یوسفشان، جان دادند برای دیدار در کنعان معاد. سلام من به این مردمانی است که وقتی پاره تنشان را از زیر قرآن به سلامت، راهی  کردند، نمی دانستند که این دردانه ها، نه به پای خود می آیند، نه بی پا می آیند و نه... بی جان! دلبرکانی که نیامدند در این سال ها و تنها بوی پیراهنشان به مشام یعقوبی پدران و مادرانشان می نشست و نفس کمی راه می یافت.

سلام من به آنانی است که داغ همیشگیشان داغ تر شد، وقتی دست ها را بسته دیدند و نفس ها را مدفون خاک. سلام من به کسانی است که ما را در همه این سال ها نگریستند و «ما» نفهمیدیم، آن ها گریستند... .

کد مطلب: 25156| زمان انتشار: ۱۳۹۴/۳/۲۵ ۱۷:۵۱:۱۰| نسخه چاپی
:: نقل و نشر مطالب با ذکر نام منبع بلامانع است ::
طراحی و تولید : دلتا وب